تبليغاتX
A Life , A Boy , A Love
ادامه ی قوانین نیوتن!
قوانین جدید اسحاک نیوتن :

-  همیشه در  لاینی که در خیابان در آن ماشین می رانید آن لاین از دیگر لاین ها دیر تر حرکت می کنند

- آن چیزی را که نمی خواهید همیشه جلوی چشمتان است و لی اگر همان چیز را به شدت نیاز داشته باشید عمرن آن شی را پیدا نمی کنید

-وقتی درصد  دانلودتان به ۹۸ رسید اکانتان تمام میشود !

-درست آن موقعی که میخواهید کار خصوصی و شخصی را در اینترنت انجام بدهید خواهر یا برادر کوچکتان مثل بختک میفتد رو سیستم !

- خوشحال نباشید که  نانوایی خلوت هست. خمیر تمام شده است ! تقدیم با عشق

- درست آن لحظه ای که میخواهید قدمتان رو محکم بردارید پایتان به علت گودی کوچک سنگ فرش های پیادرو پیچ میخورد و کم می ماند پخش زمین شوید !؟

- عمرن به جان مادرم نمی توانید عکستان را در بلاگفا درست تنظیم کنید.. !

-آن  زمانی که شما تلپ در یاهو هستید  از اد لیستتان فقط یاهو هلپر آن هست !

-وقتی در پیادرو راه می روید و محو موردی می شود درست میروید وسط.. نه کی گفتی با مخ میری تو تیر چراغ برق؟؟؟! نخیر..  صحیح و سالم از حالت مدهوشی بیرون میایید و به راهتان ادامه میدهید.

-شما تاکسی را به امید اینکه به مقصد موزد نظرتان میرود صدا می زنید و همیشه و تنها همیشه ملت ۱۶ نفری میفتند رو تاکسی.

-همیشه دهنتان سرویس می شوید. ( ایول!!)

-مامان شام چی داریم؟

زهرمارررر.

-انرژی هسته ای حق مسلم ماست !

-وقتی که همه جمع شدید و میخواهید به یک گردش توپ بروید زنگ خانه به صدا درمی آید !

-مطمن نیستید که میخواهید برای این پست نظر بدهید!!؟

- ؟

-!

- ...

پ.ن :

پ.ن :

پ.ن : نیمه شعبان یا چهارشنبه سوری II ؟

 



لینک ثابت نوشته شده در  هجدهم شهریور 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط فرشید  | 


همه به خاطر توست.

 داغی خاطره به آغوش کشدن تن تو

                                                      سردی الهتاب دوری دیدار روی مه تو

                                         هر دو واضحن چقدر متضاد هستند   !

 

          من آن دو را  در درونم مانند دو دوست ذوب کرده ام. همه به خاطرتوست

                        اگر بیایی آه که چقدر  باغ من و تو پر از درخت هلو می شود. چقدر زیبا می شود

                                                            "نگاه کن که غم درون دیده ام

                                                           چگونه قطره قطره آب می شود"    فروغ

 

 



لینک ثابت نوشته شده در  چهاردهم شهریور 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط فرشید  | 


به امید فردایی بهتر
 

    غروب می کنم. بی هیچکس. دوبار آه کشان. منتظر طلوعی بهتر...هنوز هم در خوابم به شهر آرزوهای دیرینه سفر می کنم.

او مرا ندیده است ..اما..من

 من او را همیشه می بینم. در شهر آروزهای دیرینه ام.

شکایت روزهای بی کسی آه که چقدر تهی است.

ثانیه ها به آن نیش خند می زنند و هر لحظه ذره ای از عمرم را وحشیانه به قتل می رسانند.

 ای وای. چه حسرت خشکی.

در حسرت یک نگاه عاجزانه. یک نگاه پر از خواهش و هوس.

دوباره غروب می کنم. دوبار بی کس.

کنار دریای پس مانده های کثیف حسرت های بیهوده ی من. اه که برای من چقدر زیباست...

زندگی برای من چیزی جز این باقی نگذاشت.

 گفتم تند تند غروب می کنم

گفتم به امید فردایی بهتر.

 فریادم را نمی شنوی؟

 ای خدا.. بگو که راست نمی گویند ..

 تو  مهربانتر از آن هستی که منتظر آن روز بمانی که مرا به خاطر گناهان بی حسابم

به آتش بکشانی...

تو زیباتر از آنی که مرا به خاطر سر کشیهایم به دست اهریمن  زشت بسپاری.

 کمکم کن.

تو مرا رها نخواهی کرد

خدای من

گفتم غروب خواهم کرد

 گفتم به امید فردایی بهتر...

خدا ی من  خوبتر از آنی نشونی ..

فریاد من را در پهنای آبی آفریده ات...خورشید.

" در سکوت درها رازیست" فروغ

پ.ن : رو تموم گلبرگ ها نوشتم دوستت دارم ولی تو همشو مثل گاو خوردی

پ.ن : بچه ها خوبید؟ نظر بده دیگه بابا

 

 

 

 



لینک ثابت نوشته شده در  دهم شهریور 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط فرشید  | 


زخم کاری
-دارم به یه ترانه گوش می کنم.  حالا ای وای خدا.

-پ.ن: " آاهای ای زخم کاری .. چرا آروم نداری"

-هر کسی داره این مطلب رو مبخونه جان مادرش نظرشو برای پست قبلیم بده. تو رو خدا. حالم خیلی بده!

پ.ن":-بچه ها در ضمن وبلاگ فرعی من با آدرس http://azersatrap.blogfa.com/ راه اندازی شد.

 کسانی که به آذربایجان علاقه دارن میتونن از این وبلاگ بازدید کنن! مرسی.

پ.ن:-همچنین طراحی بنرهای فلش نیز پذیرفته می شود (رایگان)

با ایمیل :  kalaghes3fid@yahoo.com   تماس بگیرید.

-باز هم میگم  تو ور خدا تو پست قبلیم نظر بدید!

 -   " در شب کوچک من، افسوس   

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست" فروغ فرخزاد

دوست دارم وجود تهیت را در آغوش بکشم.

می بویمت.

می جویمت.

 خیالت زشت است.

خیال من پاک است.

دوست دارم بگریم در پهنه ی باد سرد وجودت.

تو نیامدی.

نیامدی همچون اسبی با بال های زرین

 نیامدی همچون پرستویی از میان چتر آبی دردانه ی آسمان.

نیامدی مانند درنا ی شب پرواز مغرور.

نیامدی.

هنوز وجودم پر از درد دوری هیچ کس هست.

 قلبم آرام آرام نزدیک می شود. لحظه ها. ثانیه ها. دقیقه ها . آه کشان از کنار باغ پاییزی زندگی من می گذرند.

غزال من نیامد

 



لینک ثابت نوشته شده در  نهم شهریور 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط فرشید  | 


عجب زندگییه!
سلام. از اینکه دیر آپ  کردم خیلی عذر میخوام.

تو این هفته اصلن آن نبودم. خواستم قبل از نوشتن ادامه متن قبلی یه درد دلی بکنم.

بچه ها میخواستم بدونم که شما چه احساسی دارید و قتی زیر ضربه های لگد مادر و پدرتان

مثل یک توله سگ ناله می کنید؟؟؟

میخواستم بدونم چه شکلی می شید و قتی جلوی دوتا چشماتون پدر مادرتون مثل سگ و گربه به جون هم بیفتن و به جدوآباد خودشون فحش بدن؟

چه حالی می شید وقتی مادرتون با یک سیلی وسط صورتتون شما را از روی میز به زمین بندازه؟

 بدبختم؟ بی چاره ام؟ چیه ام؟

  چه جوری می شید وقتی دارید مثل سگ زوزه می کنید و  دارید مادر بزرگتونو صدا می کنید.

؟

چه حالی می شید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگیییییییید!!!!!!!!!!!!

چرا هیش کی منو درک نمی کنه؟

چرا من باید این همه فشار رو بکشم؟

 چرا هیش کی با من دوست نمی شه؟

 

همه چیز رو قبول دارم و لی من هم آدمم!

"متاسفم که این مطلب رو پست کردم  ولی باور کنید حالم خیلی خراب بود شاید با نظرات شما کمی بهتربشم.مرسی

میدونم که نباید به این چیزها خودمو ببازم. من  اتفاق های چند برابر تلخ تر و سخت تر و چشیدم ."



لینک ثابت نوشته شده در  پنجم شهریور 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط فرشید  |