" من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره ی تنهایی من چرخاندی
دستان تو دنبال دعایی می گشت
بارها دور زدی و ذهن مرا گرداندی
ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی
از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی
بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ما ست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی
دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط ایمان خواندی
قلب صد پاره ی من مهره ی صد دانه نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی
جمع کن : رشته ی ایمان دلم پاره شده است
من که تسبیح نبودم، تو چرا مرا چرخاندی ؟ " نغمه رضایی
لینک ثابت نوشته شده در بیست و ششم آبان 1385ساعت 8 قبل از ظهر توسط فرشید |
فریاد بر می آورم از ته همه ی رنج ها ودرد های چندین ساله ام ُ
لعنت می فرستم بر تمام سگ های زندگی ُ
که اینگونه بوی عرق و تعفن به زندگی من دادن ُ
سیاه را دوست دارم ُ با آن می تونم جیغ بکشم ُ می توان فریاد اعتراض سر بدم ُ
نه اینکه گوشه ای خم به ابرو بیاورمُ
آنقدر فریاد سر می دهم تا حنجره ام از خون زخمی شده انش لخته بشود !

لینک ثابت نوشته شده در بیست و سوم آبان 1385ساعت 6 بعد از ظهر توسط فرشید |
