تبليغاتX
A Life , A Boy , A Love
منطق و احساس
چیز زیادی واه نوشتن تو اینجا ندارم. اتفاق ها زیادی دوروبرم افتاده ولی مهم تایج و برداشت هایی هست که باید از این وقایع بکنم . یکی از این نتایج این بود که اگر تو بازی احساسات بتونی به منطق تا حد خاصی نقش بدی می تونی از خوردن ضربه های روانی به دور بمانی. البته من خودم زیاد از منطق خوشم نمیاد چون خیلی خشکه ولی به اینکه باد در زندگی تا حدی بهش اجازه ورود به مسایل رو داد اعتقاد دارم. ولی احساس برام چیز دیگس. وقتی صبح از خواب یکم زود پا می شی ، وقتی به بارش برف از پنجره نگاه می کنی و کنار بخاری گرم نشستی و بخار کم کم داره شیشه رو می گیره ، وقتی احساس می کنی کسی رو دوس داری برام یه رنگ دیگس شاید به رنگ آسمان یا شاید به رنگ بارون و شاید به رنگ غروب . از اون رنگ های زنگ زده ی منطق که قشنگتره ! اتازگی ها احساس وجود دو نوع شخصیت را در وجودم حس کردم. اسمشونو گذاشتم اف ۱ و اف ۲  .

شاید اف ۱ کمی + و احساساتی و اف ۲ کمی منفی تر و احساساتی شدید . رنگ مورد علاقه  اف ۱ خیلی معلوم نیست ولی بیشتر نارنجی ، سفید ، بنفش رو دوس داره ولی اف ۲ بیشتر سیاه رو می پسنده . تو پست های بعدی بیشتر توضیح میدم.

پ.ن : خیلی چرت و پرت نوشته بودم ؟ نه ؟



لینک ثابت نوشته شده در  بیست و یکم دی 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط فرشید  | 


به بازی گرفتن 5000 نفر !
چند هفته ای پیش به مناسبت سالگرد ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(ص) قرار بود کنستری با حضور محمد زارع ، فرزاد فرزین ، مهدی مقدم ، محسن یگانه ، همون سزاوار و ... در تبریز برگزار بشه. از چند روز پیش نمایندگی های فروش بیلط شروع کرده بودن به ثبت نام و رزرو ( البته بلیطی موجود نبود فقط اسم نویسی بود ) . قیمت روزرو ها در ردیف های اول ۱۰ هزار تومان و در ردیف های بعدی ۵۵۰۰ تومان بود. بعد از چند روز شایعاتی بسیار زیاد در مورد اینکه کنسرت لغو شده است یا مجوز ندارد در شهر پیچید . تا ۲ روز قبل از کنسرت تمام رزرو ها تمام شده بود و حدود ۶۰۰۰ نفر رزرو کرده بودند. روز قبل کنسرت اعلام شد که کنسرت به دو هفته بعد موکول شده . بعد از ۲ هفته قرار شد کنسرت فقط یک روز برگزار بشه و بلیط ها هم چاپ شده بود . حدود ۵۰۰۰ یا ۶۰۰۰ نفر بلیط تهیه کرده بودند. شنبه روز برگزاری کنسرت در نمایشگاه بین المللی تبریز بود. ساعت ۷ شب. همه سات ۶ جلوی سالن بودند. بعد از وزد به داخل سالن اصلاَ صندلی های شماره گذاری نشده بود و ردیف اول و ردیف های بعدی معنا نداشت و هر کس زود تر رسید میتوانست جلوتر بشیند . این بود که ارزش بیلط های ۱۰ هزار تومانی و ۵۵۰۰ تومانی معنا نداشت.  بهد از ۱ ساعت منتظر نشستن. محمد زارع بر روی سن آمد و با خواندن چند ترانه ی شاد به کار خود پایان داد. البته مردم هم بسیار شادی می کردند و حالا بماند که می رقصیدن و ... ، بعد از آن محمد رضا عیوضی بر روی سن آمد . ترانه ی دوم ر که خواند مردم از شور و حال نمی دانستند چه کار کنن. بعضی می رقصیدن بعضی دستا رو بالا برده بود و کف می زدند . بعضی ها دستا رو به هم داده بودن . بعضی ها.. بالاخره جو سالن طوری شد که نیروی انتظامی هیچ کاری نمی توانست بکند. در ههمین حال مجری بر روی سن آمد و گفت که کنسرت لغو شده و برید پی کارتون و ما هم ۴۰ ملینون تومان در آمد را بدون حضور محسن یگانه (  که همهبه خاطر او آمده بودن کنسرت ) هپلی هپو کردیم   ، برید خونه هاتون ، شبتون خوش !!!!  خدایش بشکنه دست کسایی که نمی تون مردم رو برای ۲ ساعت هم که شده شاد ببینن. ببیند دیگه جامعه ما چقدر افسرده است که با ۲ ترانه ی شاد تو کنسرت از پیرمرد ۶۵ ساله گرفتهتا جوان ۱۸ ساله پا می شن می رقصن.  حالا معلوم نیست این  پول های جماعت با چه رویی می خوان بخورن. با وعده های دروغین هزاران نفر را وادار به خرید بلیط می کنند و بعد طوری برنامه می ریزند که اگر زیرش زدند مردم نتوانند به جایی شکایت یا اعتراض کنند . !

 پ .ن :  مگه ما جوان نیستیم ؟ مگه نباید شادی کنیم ؟ گناه ما چیه ؟ البته بعد کنسرت وسط خیابون جوانان و بروبکس از ماشینا پیاده شده بودن و می رقصیدن



لینک ثابت نوشته شده در  هفدهم دی 1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط فرشید  | 


زیبایی در نگرشمان
شازده کوچولو بعد از گذشتن از سیاره هشتم ( سیاره ای که هزاران نفر به صف ایستاده بودن تا چند ثانیه ای به ملاقات یک نفر که بر روی صندلی نشسته بود بروند . هر کدام سخنی در دل داشتند . به دنبال فرصت بودن که به پیشش بروند و باهاش درد ودل کنند . اما آن مرد هم نمی دانست که اینهمه درد و دل و صف وایستادن به چه درد میخورد.) به کوچه باغی رسید که آخرش به باغی ختم می شد با حوضی پر از آب در وسطش که تصویر قصر مجللی بر بروی آب زلال و صافش افتاده بود. با درختان بلند نخل ، خوشه های پر از انگور، بوته های تمشک و هر نوع میوه ی خوشمزه دیگر . داخل قصر عظمت خودش را داشت . سالنی مجلل با خدمتکارانی زیبا و مهربان. چقدر زیباست چشیدن طمع شربت تگری پرتغال همراه با کمی کیک مربایی در وسط آن سالن مجلل در حالی که بر روی مبل سلطنتی نشسته ای. شازده کوچولو هوس اسبسواری کرد.برایش یک اسب سیاه عربی اوردند . به طرف قسمت انگوری باغ تازید. دوستش ازانگورهای سیاه خوردو او هم به پیروی از او طعم انها را چشید اما...

- صحرای داغ و جوشان با شن های رونده . بیمارستان صحرایی سفید . بیمارستانی تر و تمیز با پرستاری مهربان. شازده کئچولو بر روی تخت در حالی که سرم بهش وصل است دراز کشیده. آفتاب در وسط آسمان است. بعد از بهوش آمدن وقتی دید در وسط صحرایی به این شکل است تعجب کرد. و اکنون نو بت سوال بود !  بعد از آن سوالات که چگونه به آن باغ رفتم ، چگونه به اینجا امدم ؟ پرستار با لبخند آشنایی برایش توضیح داد که :

                              دوران جهان بی می و ساقی هیچ است

                                                                بی زمزمه ی ساز عراقی هیچ است

                             هر چند در احوال جهان می نگرم

                                                            حاصل همه عشرت است و  باقی همه هیچ است

چرا ذهنمان را مشغول این همه سوال پیچیده ی فلسفی کنیم در حالی که می دانیم نمی توانیم کل حقیقت را دریابیم ، در حالی که می دانیم ما هم جزیی از اویم و در این جهان مانند گیرنده ی بلندگویی او هستیم و برای همه پیغامش را می رسانیم و شاید او پیغامش  را به واسطه ی دیگران به ما می رساند. هم صحرای بی آب و علف می تواند برایمان زیبا باشد هم باغ پراز گل و بلبل ، هم می توان انگشت ها را داخل شن های داغ صحرا کرد و درازکشید و در حالی که نسیم خنک را حس می کنیم مهتاب را تماشا کرد و هم می توان از در ختی بالا رفت و از میوه هایش چشید ودرقصری کنارحوض آبی آب تنی کرد ، زیبایی این دو برایمان می تواند فرقی نداشته باشد

پ.ن : چکیده ای بود از کتاب " نامه هایی به آسمان " اثر دکتر محمدرضا سرگلزایی

پ.ن ۲ : با یه نوشابه ی سیاه تگری وسط صحرا تو یه چادر  چطوری ؟



لینک ثابت نوشته شده در  پانزدهم دی 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط فرشید  | 


چه رنگی ؟
تا به حال فکر کردی که چه رنگی رو واقعاَ دوست داری ؟ من که فکر کردم ولی چیز خاصی به ذهنم نرسید ! به نظرتون مشکل کجاست ؟ به نظرم خوش بودن با کمی احساس افسردگی برای تنوع رنگ دلخواه منه . حالت به رنگ بنفش  یا سیاه یا نارنجی ...

پ.ن : هنوز برنامه هایمان به حالت تعلیق در آمده است باعثش بعضی مسایل خصوصی هست. امیدوارم ترم جدید دانشگاه خود به خود انگیزه ای برای آغاز باشد . دعا کنید.



لینک ثابت نوشته شده در  هشتم دی 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط فرشید  |