سال بد، سال باد
سال اشک، سال شک
سال روزهای دراز و استقامتهای کم!
سالی که غرور گدایی کرد.
سال پست، سال درد، سال عزا
زندگی دام نیست
عشق دام نیست
حتی مرگ دام نیست!
چرا که یاران گمشده آزادند!
آزاد و پاک
من عشقم را در سال بد یافتم که می گوید: "مایوس نباش"
من امیدم را در یاس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سال بد یافتم
من بد بودم، اما بدی نبودم
از بدی گریختم
و دنیا مرا نفرین کرد و سال بد در رسید
سال تاریکی
و من ستاره ام را یافتم، من خوبی را یافتم
به خوبی رسیدم و شکوفه کردم!
تو خوبی
و این همه ی اعتراف هاست
تو را شناختم، تو را دریافتم، و همه حرفهایم شعر شد
عقده هایم شعر شد، همه ی سنگینی ها شعر شد
همه ی شعر ها خوبی شد!
من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم
چرا که تو خوبی و این همه ی اقرارهاست
بزرگترین اقرارهاست!
من به اقرار هایم نگاه کردم
سال بد رفت و من زنده شدم
تو لبخند زدی و من برخاستم
دلم می خواهد خوب باشم
دلم می خواهد تو باشم و برای همین راست می گویم
نگاه کن:
با من بمان!
احمد شاملو
لینک ثابت نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1385ساعت 7 بعد از ظهر توسط فرشید |
