به نظرم می رسه باید کمی از این وبلاگ دور بشم و دبگه تا مدتی آپش نکنم . شاید خیلی ها آروم بشن . دیگه نمی خوام اینجام جای چرت و پرت گفتن بشه . فکر نکنین دلیل بستن موقت وبلاگ به خاطر حرفهای بعضی هاست . نه ، دلیلش کاملا خصوصی هست و هیچ کسی حق نداره ازش برداشت خاصی داشته باشه . حالا هم تا ۲،۳ ماه قصد دارم دیگه وبلاگ رو آپ نکنم .
امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشین ، بهمتون خوش بگذره . یا حق ...
لینک ثابت نوشته شده در هفتم تیر 1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط فرشید
آخ از غم بی وفایت نگفتم و نگویم . چون این گویم پس راز عاشقی چیست ؟ . همه ی حس و جان و فکرم در احاطه ی خیال رسیدن به توست . نگذار شاهد خاموش شدن شعله ی کم فروغ این چراغ شویم .
آنجا که دل آدمی برای رسیدن به خواسته اش باید سال ها زیر درد غم دوری زخمی شود و پیر ، چه نیاز است وقتی از پای افتاده است ؟ نیار من هم اکنون تویی !
" من بهارم ، تو زمین
من زمینم ، تو درخت
من درختم ، تو بهار
ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه ، میون جنگلا طاقم میکنه
تو بزرگی مث شب ، اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی مث شب
خود مهتابی تو اصلا، خود مهتابی تو
تازه وقتی بره مهتاب و هنوز شب تنها باید راه دوری رو بره تا دم دروازه ی صبح
مت شب گود و بزرگی، مث شب
تازه روزم که میاد تو تمیزی مث شبنم، مث صبح
تو مث مخمل ابری
مث بوی علفی
مث اون ململ مه نازکی
اون ململ مه، که رو عطر علفا
مث بلاتکلیفی هاج و واج مونده مردد
میون موندن و رفتم
میون مرگ و حیات "
لینک ثابت نوشته شده در سوم تیر 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط فرشید |
