تبليغاتX
A Life , A Boy , A Love
به امید فردایی بهتر
 

    غروب می کنم. بی هیچکس. دوبار آه کشان. منتظر طلوعی بهتر...هنوز هم در خوابم به شهر آرزوهای دیرینه سفر می کنم.

او مرا ندیده است ..اما..من

 من او را همیشه می بینم. در شهر آروزهای دیرینه ام.

شکایت روزهای بی کسی آه که چقدر تهی است.

ثانیه ها به آن نیش خند می زنند و هر لحظه ذره ای از عمرم را وحشیانه به قتل می رسانند.

 ای وای. چه حسرت خشکی.

در حسرت یک نگاه عاجزانه. یک نگاه پر از خواهش و هوس.

دوباره غروب می کنم. دوبار بی کس.

کنار دریای پس مانده های کثیف حسرت های بیهوده ی من. اه که برای من چقدر زیباست...

زندگی برای من چیزی جز این باقی نگذاشت.

 گفتم تند تند غروب می کنم

گفتم به امید فردایی بهتر.

 فریادم را نمی شنوی؟

 ای خدا.. بگو که راست نمی گویند ..

 تو  مهربانتر از آن هستی که منتظر آن روز بمانی که مرا به خاطر گناهان بی حسابم

به آتش بکشانی...

تو زیباتر از آنی که مرا به خاطر سر کشیهایم به دست اهریمن  زشت بسپاری.

 کمکم کن.

تو مرا رها نخواهی کرد

خدای من

گفتم غروب خواهم کرد

 گفتم به امید فردایی بهتر...

خدا ی من  خوبتر از آنی نشونی ..

فریاد من را در پهنای آبی آفریده ات...خورشید.

" در سکوت درها رازیست" فروغ

پ.ن : رو تموم گلبرگ ها نوشتم دوستت دارم ولی تو همشو مثل گاو خوردی

پ.ن : بچه ها خوبید؟ نظر بده دیگه بابا

 

 

 

 



لینک ثابت نوشته شده در  دهم شهریور 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط فرشید  | 


زخم کاری
-دارم به یه ترانه گوش می کنم.  حالا ای وای خدا.

-پ.ن: " آاهای ای زخم کاری .. چرا آروم نداری"

-هر کسی داره این مطلب رو مبخونه جان مادرش نظرشو برای پست قبلیم بده. تو رو خدا. حالم خیلی بده!

پ.ن":-بچه ها در ضمن وبلاگ فرعی من با آدرس http://azersatrap.blogfa.com/ راه اندازی شد.

 کسانی که به آذربایجان علاقه دارن میتونن از این وبلاگ بازدید کنن! مرسی.

پ.ن:-همچنین طراحی بنرهای فلش نیز پذیرفته می شود (رایگان)

با ایمیل :  kalaghes3fid@yahoo.com   تماس بگیرید.

-باز هم میگم  تو ور خدا تو پست قبلیم نظر بدید!

 -   " در شب کوچک من، افسوس   

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست" فروغ فرخزاد

دوست دارم وجود تهیت را در آغوش بکشم.

می بویمت.

می جویمت.

 خیالت زشت است.

خیال من پاک است.

دوست دارم بگریم در پهنه ی باد سرد وجودت.

تو نیامدی.

نیامدی همچون اسبی با بال های زرین

 نیامدی همچون پرستویی از میان چتر آبی دردانه ی آسمان.

نیامدی مانند درنا ی شب پرواز مغرور.

نیامدی.

هنوز وجودم پر از درد دوری هیچ کس هست.

 قلبم آرام آرام نزدیک می شود. لحظه ها. ثانیه ها. دقیقه ها . آه کشان از کنار باغ پاییزی زندگی من می گذرند.

غزال من نیامد

 



لینک ثابت نوشته شده در  نهم شهریور 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط فرشید  |